وقتی برق حنجره هایمان می رود

یاد روزهایی بخیر که برای نوشتن مشقمان هم مداد کم می آوردیم، حالا کارمان به جایی رسیده که فرصتی برای نوشتن پیدا نمیکنیم. روزگاری دنبال بال پرواز بودیم و بال نداشتیم و حالا با انواع بال ها یا فرصت و یا حوصله پرواز نداریم. این دنیای دیجیتال هم شده نمک روی زخم ما آدم هایی که لذت نوشتن را با مدادهایی که روی پوسته اش عکس بلفی و لی لی بیت چاپ کرده بودند. شده فریادهایی که وسط نعره های مثل خودمان گم می شود.

فکر کنم باید نعره بلندتری بکشیم و گاهی وقت ها برای نفس کشیدن دوشاخه کامپیوترمان را از پریز بیرون آوریم. راستی اگر برق ها برود چطوری میخواهیم فریاد بکشیم. اگر برق ها برود چطوری میخواهیم صدای فریادهای دیگران را بشنویم. حالا میفهمم که گوش های ما هم با برق کار میکند، درست مثل حنجره هایمان.

یک نظر در ”;وقتی برق حنجره هایمان می رود“

  1. علی محمدپور می‌گه:

    امتحان می شود یک دو سه ….

اضافه کردن نظر