بهائیت دست پخت استعمار ۱

با اینکه ادیان و فرقه‌های ساختگی زیادی وجود دارد که پشت همه آن‌ها دسیسه‌های سیاستمداران به خصوص از نوع استعمارگرشان قرار دارد اما این‌ها بیشتر در کشورهای مختلف ساخته شده‌اند و نوعی کالای وارداتی به ایران محسوب می‌شوند. استعمار در کشورهای مختلف انواع فرقه‌های دینی را ساخته. در چین و تبت دالایی لاما را در هند انواع فرقه‌ها مثل سای بابا و اوشو، در کشورهای عربی وهابیت و … در ایران هم فرقه بهائیت دست‌پخت انگلیسی‌ها و روس‌ها است که با هدف مبارزه با قدرت دین اسلام و تشیع ساخته شد و البته الآن در اسرائیل از جیب صهیونیست‌ها نوش جان می‌کند تا شاید بتواند برای پیشبرد هدف صهیونیست‌ها در جهان کاری انجام دهد.
بهائیت اولین بار در سال ۱۲۶۰ که هم‌زمان با هزارمین سال غیبت امام زمان(عج) بنیان گذاری شد. در آن زمان فردی به نام سید علی محمد شیرازی که کله‌اش بوی قرمه‌سبزی می‌داد و با کنسولگری روسیه سر و سر زیادی داشت ادعا کرد که باب و دروازه ارتباط با امام زمان(عج) است و هر کس که منتظر ظهور امام است باید با او که دروازه ارتباط با امام است بیعت کند و گوش به فرمان باشد تا دستور امام بیاید. محمد علی جوانی‌اش را در جنوب به کسب و کار پرداخته بود و شاگردی «کمپانی ساسون» که مالک آن یکی از کلان سرمایه داران یهودی بغداد بود و در بندر بوشهر و بمبئی هندوستان به کار تجارت تریاک مشغول بود را می‌کرد. که بعدها با کمک همین کمپانی با سیاستمدارانی چون کینیاز دالگورکی که وزیر مختار روسیه در ایران بود آشنا شد و خودش را وقف برنامه‌های آن‌ها کرد. دالگورکی بود که افکار شیطانی را در ذهن محمد علی پرورش داد و او ادعای ارتباط با امام زمان کرد.
کم کم او معروف به محمد علی باب شد. محمد علی باب روایات را به نفع خودش تفسیر می‌کرد و هر دروغی که به ذهنش می‌رسید به خلق الله می‌گفت. حتی اعلام می‌کرد حدیث معروف «انا مدینه العلم و علی بابها» را به نفع خودش تفسیر می‌کرد که در این حدیث علی او است.
باب که یک پروژه تحقیقاتی از طرف روس‌ها بود خیلی زود پا را از این فراتر گذاشت و بنا به خواست دوستان اجنبی‌اش ادعا کرد که او خود مهدی موعود است. عده‌ای فریب حرف‌های فریبنده او را خوردند. حمایت‌های انگلیسی‌ها و روس‌ها باعث شد عده‌ای به او ایمان بیاورند. محمد علی که ساده لوحی مردم را دید ادعا کرد که خداوند او را به عنوان پیامبر برگزیده‌اش فرستاده تا انسان‌ها را به سعادت برساند. او از جیب کنسولگری برای فریب مردم خرج می‌کرد. باب به پیامبر بودن هم راضی نشد و ادعا کرد خداوند در او حلول کرده است و او جسم خداوند در زمین است. مردم دیگر او را پیامبر ندادنند بلکه او خالق آسمان و زمین است.
کار محمد علی باب بالا می‌گیرد و عده‌ای که اطراف او جمع شده‌اند بلوا می‌کنند. حاکم شیراز او را دستگیر می‌کند اما حاکم اصفهان که حکومت شیراز زیر نظر او بود با درخواست دالگورکی  وزیرمختار روسیه محمد علی باب را آزاد می‌کند و به اصفهان می‌آورد.
کار پیروان باب کم کم بالا می‌گیرد. این دوره هم‌زمان با حکومت ناصرالدین شاه قاجار و صدارت امیر کبیر است. امیر کبیر که از ریشه‌های این قائله خبر داشت و میدانست بابی‌ها از طرف روس‌ها و انگلیسی‌ها حمایت می‌شود دستور بازداشت او را داد. پیروان باب شورش کردند که بسیاری از آن‌ها دستگیر شدند و به دستور امیر کبیر محمد علی باب در تبریز اعدام شد. دولت روسیه خیلی تلاش کرد با دادن وعده و وعید جلوی اعدام محمد علی باب را بگیرد اما امیرکبیر این توطئه را ناکام گذاشت.
با مرگ محمد علی باب استعمارگران این فرقه را رها نکردند. آن‌ها پروژه خودشان را روی میرزا حسین علی نوری معروف به “بهاء الله” شروع کردند که از جمله اولین پیروان باب بود و خودش را به “باب الباب”معروف کرده بود. میرزا حسین علی هم در قائله نابودی باب‌ها دستگیر و زندانی شده بود تا اینکه با توطئه انگلیسی‌ها امیرکبیر کشته شد و کمی بعد هم که ناصرالدین شاه ترور شد و میرزا حسین علی توانست با کمک دوستانش از زندان در آمده و به سفارت روسیه پناهنده شود.
روس‌ها او را به بغداد بردند تا در آنجا با آرامش فرقه خودش را بسازد. فرقه‌ای که معروف به بهائیت شد. در شماره بعد ادامه داستان بهائیت و بازی‌های میرزا حسین علی را می‌گوییم اما در این جا بد نیست با شخصیت محمد علی باب از زبان سازندگانش آشنا شوید.
دالگورکی که طراحی محمد علی باب کار او بود بعدها خاطراتش را در قالب یک کتاب نوشت و در آن درباره محمد علی باب می‌گوید که سید علی محمد باب معتاد به چرس و بنگ بود و من هم با تشویق وی به مصرف هرچه بیشتر این مواد سعی در تخریب مشاعر او داشتم و در این راه هم توفیق یافتم. تا جایی که ادعای تصرف در ماه و ستارگان را داشت و بعدها هم مدعی مهدویت شد.
بعدها که میرزا حسین علی در زندان است او تلاش زیادی برای نجات حسین علی می‌کند و موفق می‌شود او را نجات دهد. دالگورکی در این باره می‌نویسد: میرزا حسین علی و بعضی دیگر از محارم مرا هم گرفتند. من از آن‌ها حمایت کردم با هزاران زحمت. همه کارکنان سفارت حتی خود من شهادت دادیم که این‌ها بابی نیستند، لذا آن‌ها را از مرگ نجات داده به بغداد روانشان کردیم. من به میرزا حسین علی گفتم که تو میرزا یحیی را در پس پرده بگذار و او را “من یظهره الله” بخوان و نگذار با کسی طرف مکالمه شود، و مبلغ زیادی پول به آن‌ها دادم که شاید بتوانم کاری صورت بدهم… چه باید کرد کاری را که با آن همه زحمت به جریان انداخته بودم نمی‌توانستم دست بردارم.
هم‌زمان با روس‌ها انگلیسی‌ها هم مأمورانی از داخل و خارج برای تبلیغ بهائیت و بابیت گماشته بود تا در شهرها و روستاها این فرقه را تبلیغ کنند. این موضوع در نامه‌هایی که مأمور ویژه انگلیس برای لندن می‌فرستاده و اکنون از طبقه بندی سری بودن خارج شده است کاملاً معلوم است.
در قسمت بعد از مسیری به شما می‌گوییم که بهائیت را به اسرائیل می‌رساند و از دستان انگلیس و روسیه در دامان صهیونیسم می‌گذارد.
در مطلب قبل خواندید که چگونه روس ها و انگلیسی ها بابیت را طراحی کردند. بعد از اعدام باب باقی مانده طرفداران باب با کمک انگلیسی ها و روس ها از زندان فرار کرده و به عراق رفتند. در آن زمان عراق در دست حکومت عثمانی بود.
بعد از فرار بابی ها آن ها توسط انگلیسی ها حمایت شدند و برای خودشان تشکیلات ساختند. از آن به بعد بابیت به بهائیت تغییر نام داد چرا که میرزا حسینعلی بها الله تاروپود این فرقه را با کمک استعمار پیر بافت.
میرزا حسینعلی در سال ۱۲۳۳ در تهران به دنیا آمد و همان جا درس های معمول را در مکتب خواند و چون علاقه به صوفی گری داشت وارد گروه درویش ها شد. ۲۸ ساله بود که محمد علی باب ادعای امامت و بعد نبوت و بعد هم خدایی کرد. میرزا حسینعلی به او ایمان آورد و از شاگردان فعال او شد. وقتی به بغداد فراری شد نماینده دولت انگلیس و فرانسه با او دیدار کردند و به دستور آن ها والی بغداد برای او حقوق تعیین کرد که هر ماه به او می پرداختند تا بیشتر وقتش را به گشترش بهائیت بپردازد و بتواند شاگردانی تربیت کند. تا این جا بها الله خودش را نایب باب(محمد علی شیرازی) اعلام می کرد اما کم کم کارش بالا گرفت و دیگر جانشین بودن راضی اش نمی کرد. کم کم ادعای پیامبری کرد و توهمات باب را تکرار کرد. ادعای پیامبری حسینعلی نه فقط باعث عصبانیت مسلمان ها شد بلکه اختلاف های زیادی بین خود بابی ها به وجود آورد . اختلاف های آن ها آنقدر زیاد شد که بینشان جنگ و دعوا شد. عده‌ای از بابی‌ها، طرفدار میرزا یحیی (صبح ازل) بودند و او را جانشین واقعی باب می دانستند. این گروه به “ازلی ” معروف شدند و عده‌ای به طرفداری از میرزا حسینعلی (بهاءالله) پرداختند که “بهایی ” خوانده شدند.
جنگ این دو گروه حکومت عثمانی را وادار کرد این دو گروه را از هم جئدا کند. ازلی ها را به جزیره قبرس فرستاد و بهایی ها را به شهر عکا که الان بخشی از سرزمین ها اشغالی است.
شهر عکا محل اصلی شکل گیری بهایی ها شد و کم کم این شهر را مقدس اعلام کردند و برای خودشان زیارتگاه های تقلبی ساختند.
تا زمانی که عکا دست حکومت عثمانی بود بهایی ها خیلی جرات نمی کردند دست به کاری بزنند اما استعمار انگلیس با توطئه هایشش حکومت عثمانی را از هم پاشید و سرزمین های فلسطین و عراق بین انگلیس و فرانسه تقسیم شد. از این به بعد بهایی ها که توسط خود انگلیسی ها ساخته شده بودند فعالیت هایشان را بسیار گسترش دادند و شدند مزدورهای انگلیسی ها .
حسینعلی در سن هفتاد و پنج سالگی از دنیا رفت در حالی که سالها بود ادعای خدایی کرده بود و پیروانش او را به عنوان خدا می پرستیدند. با مرگ او مقبره بزرگی برایش ساختند و قبر او را قبله بهایی ها خواندند. بعد از حسینعلی پسرش عباس افندی ملقب به عبدالبها جانشین او شد. عباس افندی ادم زیرکی بود و خیلی زود توانست رقیبانش را نابود کند و تنها جانشین بهاالله شود. او در جنگ جهانی اول برای انگلیسی ها جاسوسی می کرد و گروه او کمک زیادی به نابودی حکومت عثمانی کرد.
عباس افندی سفرهایی هم به اروپا و آمریکا کرد. او با اینکه م یدانست پایه گذار اصلی بهائیت روس ها هستند اما پول را در جیب انگلیسی ها و آمریکایی ها می دید برای همین ارتباط های زیاد یبا این دو استعمارگر برقرار کرد و روس ها را بیخیال شد. عباس افندی افکار و اندیشه های زمان خودش را مطالعه کرد و اصول بهائیت را مطابق با باورها و اندیشه های قرن نوزدهم اروپا نوشت.
با مرگ عباس افندی ، شوقی افندی ملقب به «شوقی ربانی» روی کار آمد که در دانشگاه های انگلیس درس خوانده بود و یک دست نشانده تمام قد انگلیسی بود. شوقی افندی بهائیت را مثل فراماسون ها تشکیلاتی کرد. اما روحیه فاسد او باعث گسترش فساد اخلاقی زیادی در این تشکیلات شد. بعد از مرگ شوقی افندی اختلاف زیادی برای جانشینی اش به وجود آمد . آخر سر با کمک امریکایی ها زن او  ماری ماکسول  که یک آمریکایی بود جانشینش شد.
بعد از مرگ ماری بهایی ها چند دسته شدند. هر کسی برای خودش گروهی تشکیل داد و ادعایی کرد.
در زمان شوقی افندی انگلیسی ها توطئه کوچ یهودی ها به سرزمین فلسطین را طراحی کردند. آن ها به زور فلسطینی ها را از سرزمین هایشان بیرون کردند تا صهیونیست ها را در این سرزمین ساکن کنند. در این دوره بهایی ها کمک زیادیی به انگلیسی ها کردند تا یهودی ها سرزمین فلسطین را اشغال کنند. حتی شوقی افندی برای سازمان ملل نامه نوشت و درخواست کرد که اورشلیم را مرکز یهودیان سازد. حمایت بهایی ها از صهیونیست ها کم کم آنقدر زیاد شد که شوقی افندی اعلام کرد ریشه ما از یهود و اسلام با هم است در حالی که همه می دانستند خانواده بهایی ها قرن ها مسلمان بوده اند.
به گفته شوقی افندی تشکیل دولت صهیونیست در فلسطین یک وعده الهی بوده. پاچه خواری بهایی ها از صهیونیست ها باعث شد برای خودشان در سرزمین های اشغالی آزادی کامل داشته باشند و بتوانند با پول صهیونیست ها در سراسر جهان دنبال پیرو بگردند. خوش رقصی بهایی ها برای اسرائیلی ها باعث شد اسرائیل اولین کشوری باشد که بهاییتت را به عنوان یک دین رسمی بپذیرد. و شوقی افندی هم اسرائیل را سرزمین مقدس اعلام کرد و از بهایی های جهان خواست تا به آن جا کوچ کنند.
همکاری بهایی ها و کمک های مالی آن ها به اسرائیل تاثیر زیادی در اشغال بقیه سرزمین فلسطین توسط صهیونیست ها داشت. حالا دیگر این دست پخت انگلیس جای امنی برای خودش پیدا کرده بود و می توانست مثل یک کرم در کشور ایران و حکومت ایران نفوذ کرده و شروه به نابودی اسلام بکند.

۲ نظر در ”;بهائیت دست پخت استعمار ۱“

  1. عبدالله می‌گه:

    مطلب بسیار جالبی بود اما من در بعضی جاها موافق نبودم اما در کل عالی بودD;

  2. دوست می‌گه:

    سلام
    با تشکر از این که بخشی از زندگی خود را در راه سرنگونی این گروهک تروریست قرار دادید
    موفقیت شما و خود را از خداونذ متعال خواستارم

اضافه کردن نظر