گفتگو با معلم کالو، معلم کوچکترین مدرسه دنیا

وبلاگش “دیر تش باد” (dayyertashbad.blogfa.com ) به عنوان دومین وبلاگ برتر سال در دنیا شناخته شد. همین ماه رمضان بود که در تلویزیون در برنامه ماه عسل  تمام مردم ایران با او و و دانش آموزانش بیشتر آشنا شدند. قبل از این برنامه خیلی‌ها او را شناخته بودند. او کوچک‌ترین مدرسه دنیا را اداره می‌کند. مدرسه‌ای که در یک روستای دور افتاده به نام کالو واقع شده است. اما او آنقدر تلاش کرد  و نوشت که کم کم کالو آباد شد . کالو صاحب جاده و مدرسه و کتابخانه و مجتمع آموزشی و … شد و رئیس جمهور به وجود معلمی چون او در دولتش افتخار کرد و در حاشیه کتاب او نوشت: «معلم ارزشمند، جناب شعرانی، تلاش‌های صمیمی شما در انجام خدمت و رسالت الهی تعلیم و تربیت، ستودنی و موجب افتخار است.»  . یونسکو او و مدرسه‌اش را ثبت جهانی کرد . و خیلی‌ها با خواندن نوشته‌های او امیددشان به زندگی بیشتر شد.
نامش “عبدالمحمد شعرانی” است. سرباز معلمی که فقط چهار دانش آموز دارد (البته حالا شده‌اند ۵ تا) و هیچ کس فکر نمی‌کرد روزی او یکی از معلم‌های معروف دنیا شود که بی بی سی و سی ان ان برای مصاحبه با او رقابت کنند و او به همه‌ی آن‌ها نه بگوید. معلم کالو آنقدر معروف شد که کشورهای مختلف با پول‌های زیاد تلاش کردند او را به کشور خودشان ببرند اما او گفت” من هر چه دارم از مردمم دارم و از آن‌ها دل نمی‌کنم”
این گفتگو حتماً شما را هم امیدوار می‌کند که با کم‌ترین داشته‌ها می‌توانید کارهای بزرگی انجام دهید.

چطور شد افتادید در خط معلمی و بعد هم از کالو سر درآوردید؟
من برای دانشگاه ثبت نام کرده بودم که اعلام کردند آموزش و پرورش سرباز معلم می‌خواهد، من هم رفتم و ثبت نام کردم و بعد هم آزمونی برگزار شد و بعد هم گفتند پذیرفته شده‌اید. اول فرستادند یک دوره آموزش نظامی دیدیم و بعد هم یک دوره آموزش فرهنگی برای روش‌های تدریس و آشنایی با معلمی برایمان گذاشتند بعد هم حکم ما را دادند روستای کالو.

یا خودت نگفتی ای داد و بیداد عجب جای دور افتاده‌ای افتادم؟
من اصلاً کالو را نمی‌شناختم. کالو دورترین منطقه و محروم‌ترین جا بود ولی وقتی رفتم کالو و زندگی مردم و سادگی و محبتشان را دیدم وابسته شدم و خدا کمک کرد و حالا کالو که روزی بوشهری ها هم نمی‌شناختند همه دنیا می‌شناسد.

شما وقتی رفتید کالو از اینکه قدم در این مدرسه دورافتاده و پرت گذاشته‌اید ناراحت و افسرده نشدید؟ چی شد که تلاش کردید این مدرسه و این مردم را به دنیا معرفی کنید؟
اوایل که مدرسه‌ای نبود و بچه ها داخل حسینیه درس می‌خواندند. آموزش و پرورش خانه‌ای خریده بود که پر از وسایل صیادی بود. رفتیم و آن جا را تمیز کردیم و کسی فکر نمی‌کرد این مدرسه روزی تبدیل به بمب خبری در دنیا شود. من خاطرات مدرسه را می‌نوشتم برای آینده اما بعد به فکر افتادم چرا این‌ها را بگذارم برای آینده، همین حالا می‌توانم منتشرشان کنم. اینترنت فرصت خوبی بود برای این کار. برای همین یک وبلاگ زدم و شروع کردم به نوشتن. من فقط خودم را راوی اتفاقات کالو می‌دانستم و سعی کردم از زیبایی‌های کالو بنویسم.خیلی زود افراد زیادی به وبلاگ می‌آیند

فکر می‌کنید چی باعث شد خیلی‌ها زود به زود به دیر تش باد می‌آیند تا نوشته‌های شما را بخوانند
یک دلیلش همین صفا و سادگی کالو و بچه‌های آن است و اینکه من تلاش می‌کنم ساده و صمیمی بنویسم. من تلاش کردم خودم و زندگی جاری خودم و کالو را بنویسم. من هیچ وقت از مشکلات ننوشتم بلکه از زیبایی ها و از خواستن نوشتم.

یعنی شما با نوشته‌هایتان از زندگی در کالو به مردم امید دادید. به آن‌ها گفتید با کم‌ترین داشته ها هم می‌شود خوشبخت بود
بله واقعاً همین طوره، و به قول معروف آنچه از دل بر می‌آید بر دل می‌نشیند. من یک عضو از این جامعه هستم. اگر بخواهم از سختی ها و مشکلات و نداری ها و نا امیدی ها بنویسم چه کمکی به جامعه‌ام کرده‌ام. ولی من از امید  و تلاش نوشتم که باعث شد خیلی‌ها به زندگی امید پیدا کردند. یک نفر به من ایمیل زده بود که من می‌خواستم خودکشی کنم اما مدرسه کالو نگاه من به زندگی را عوض کرد. من هر روز تعداد زیادی ایمیل دارم که نشان می‌دهد مردم نگاهشان با دیدن مدرسه کالو عوض می‌شود. زمانی کسی دوست نداشت در مدرسه‌های کم جمعیت درس بدهد و دولت این مدرسه ها را تعطیل می‌کرد اما حالا خیلی‌ها دوست دارند به روستاهای دور افتاده بروند و برای بچه‌های آن جا درس بدهند. حالا همه دنیا می‌دانند که در ایران در دورترین و محروم‌ترین جاها هم آموزش و پرورش در جریان است.

فکر نمی‌کنید مردم ما بیشتر از امکانات به امید احتیاج دارند؟
بله واقعاً همین طوره. ما باید امید و انرژی داشته باشیم. باید مردم باور کنند که زندگی با ماشین و ویلا و درآمد آن چنانی نیست. باور کنید همین روستایی ها زندگی بهتر و شادتری دارند با اینکه خیلی خیلی محروم هستند.

فرق بچه‌های کالو که کم‌ترین امکانات را دارند با بچه‌هایی که دنیایی از امکانات را دارند چی است. سهم این دو گروه از آینده چقدر است؟
ما یک چیزی معروفی داریم که آن‌هایی که در سختی ها بزرگ می‌شوند آینده را بهتر می‌سازند. ما بیشتر مدیران و مسئولان کشورمان را اگر بررسی کنیم می‌بینیم که در روستاها و با سختی‌های زیاد بزرگ شده‌اند اما آلان همین ها هستند که کشورمان را می‌سازند

آقای شعرانی مدرسه کالو جای نه چندان آبادی بود که حالا هیچ شباهتی به گذشته‌اش ندارد. شما تلاش زیادی برای ساخته شدن این مدرسه کردید. اگر همه جوانان و نوجوانان این کشور بخواهند مثل شما تلاش کنند و منطقه خودشان را آباد کنند چند سال بعد چه تصویری از ایران خواهیم دید؟
ایران گلستان می‌شود. اگر هر کسی در کشورمان تلاش کند کار خودش را به بهترین شکل انجام بدهد کشورمان گلستان می‌شود. ما آلان تلاش داریم همه کالو ها و روستاهای محروم مثل کالو آباد شود. ما نه راه داشتیم نه مدرسه نه کتابخانه و نه خیلی چیزهای دیگر اما حالا کالو آباد شده در این چند سال خیلی فرق کرده. همه روستاهای ما باید مثل کالو آباد شوند.

مردم کالو از این همه تغییرات چه احساسی دارند؟
مردم کالو هم قدرشناس هستند و هم مهمان نواز. و یکی از دلایل موفقیت کالو به خاطر مردمش است. مردم برای آباد شدن کالو تلاش کردند. مهمان‌های زیادی از جاهای مختلف حتی خارج به کالو می‌آیند که مردم از آن‌ها پذیرایی می‌کنند. مردم کالو مردم فقیری هستند البته منظور از فقیر بی چیز نیست. در جنوب به کسانی فقیر گفته می‌شود که مردم دار و متواضع هستند.

شما با وبلاگتان مشهور شدید یا وبلاگتان را شما مشهور کرد؟
یک نفر جوک جالبی برایم نوشته بود که پدر اینترنت را در آن دنیا جلو اش را می‌گیرند که تو در دنیا چکار کردی که بین تمام کارهایش کالو به دردش خورد که با اینترنت و وبلاگ نویسی مشهور و آباد شد.

شنیده‌ام این غربی ها که از هر فرصتی برای دزدیدن داشته‌های ملت‌ها استفاده می‌کنند به شما پیشنهاد دادند بروید و به جمع آن‌ها بپیوندید. موضوع چه بود و شما چکار کردید؟
این ها زیاد است و بارها این پیشنهادها به من شده. به یکی از این ها گفتم شما من را از کجا شناختید گفت از کالو از وبلاگت، من هم گفتم خیانت نیست من این ها را رها کنم و بیایم پناهنده شما بشوم؟ گفتم من پناهنده دل مردم کشورم می‌شوم.

چرا این ها در هر کشوری موضوع برجسته و مهمی دیدند سعی می مکنند به هر شکلی شده تصاحب کنند؟
این ها از خودشان چیزی ندارند . آلان هم بیشتر دانشمندان این کشورها مال کشورهای دیگر است که این ها با فریب و پول آن‌ها را برده‌اند. .. از این پیشنهادها زیاد است و آن‌ها فکر می‌کنند لذت و زیبایی در پول و کشورهای آن‌ها است. آن‌ها زیبایی ها کالو را ندیده‌اند و نمی‌توانند هم درک کنند.

ما آینده‌ای را انتظار می‌کشیم که با آمدن موعود آباد آباد خواهد شد. فکر می‌کنی آن روز ما چه دنیایی خواهیم داشت. شما به عنوان یک سرباز معلم با تلاش‌هایتان یک روستا را این قدر آباد کردید. فکر می‌کنید وقتی منجی موعود بیاید با تلاش‌های او دنیا چگونه می‌شود؟ اگر آن روز را ببینی چه احساسی خواهی داشت؟
اگر آن روز من زنده باشم که آرزویی برای ما است آن روز سرم را بالا می‌گیرم. به امامم می‌گویم که من برای مردمی کار کردم که تو را بیشتر از همه دوست دارند. بیشتر از همه برای تو دعا کنند. برای مردم روستایی که بیست سی نفر بیشتر نیستند اما حسینیه دارند. برای مردمی که قبل از ماه محرم دو تا تور صیادی در دریا می‌اندازند که یکی از آن دو تور را نذر امام حسین می‌کنند. یعنی هر چه ماهی می‌گیرند برای حسینیه و عاشورا خرج می‌کنند.
ما آرزو داریم پرچم انقلابمان به دست امام زمانمان برسد. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که باور داریم با توجهات آقا اداره می‌شود. ما فقط تلاش داریم سربازان خوبی باشیم برای آقامون.

وقتی به دیدن رئیس جمهور رفتید درباره کالو و کار شما چی گفت؟
جدا خوشحالی عجیبی در نگاه اقای رئیس جمهور دیدم. آن موقع رئیس دفتر رئیس جمهور آقای شیخ الاسلام بود. خیلی از مشاورها و وزرا آن جا بودند. آقای شیخ الاسلام گفت که رئیس جمهور مریض احوال است و نمی‌تواند زیاد حرف بزند. من گفتم باشه من فقط سلام علیک می‌کنم. ولی وقتی پیش رئیس جمهور رفتم گفت بنشین و حرف بزن. گفت من افتخار می‌کنم رئیس جمهور کشوری هستم که در آن با یک روستایی. یا یک معلم از خود مردم است حرف می‌زنم. رئیس جمهور گفت کار شما برای من از یک پروژه ملی مهم‌تر است.

اضافه کردن نظر