شعر به من یاد داده است که به مردم دروغ نگویم (گفتگو با عباس باقری)

عباس باقری شاعر بادهای ۱۲۰ روزه سیستان ، تماشاگر خشک سالی های مداوم ، سوختن مزرعه ها ، بر خاک نشستن کف هامون ، خشک شدن آب چشم مردم ، و شنوای ناله ی کودکان گرسنه ، نوجوانان پای برهنه و مویه ی مردان و زنانی است که در آرزوی قطره ی باران ، و کف دستی نان ، چشم بر آسمان دارند . او شاعر سرزمین سیستان است.
باقری متولد سال  ۱۳۳۴ در زابل است . او  فارغ التحصیل مقطع کارشناسی زبان و ادبیات فارسی می باشد. ازشانزده سالگی به شعر گفتن پرداخت.شعرهایش تا کنون به صورت پراکنده درنشریات مختلفی مثل روزنامه های کیهان و اطلاعات و مجلات رودکی, زن روز, جوانان و کیهان فرهنگی, کتاب صبح, طلایه, سوره, ادبستان, اهل قلم, مجله شعر و … انتشار یافته است. همچنین عباس باقری گاهی به نوشتن نمایشنامه مقاله و نقد شعر و ادبیات هم پرداخته است. او درمشاغلی چون کارمند سازمان تامین اجتماعی, مسئول کتابخانه عمومی دانشگاه آزاد واحد زاهدان, مسئول شورای نویسندگان رادیو زاهدان سیستان و بلوچستان و کارمند مرکز اسناد ملی زاهدان خدمت کرده است.آثار مختلفی از آقای باقری منتشر شده است که از آن جمله می توان، تبعید در آفتاب(۱۳۶۲), تکیه بر زخم(۱۳۶۵), صبح در پرگار(۱۳۶۸),ایوب در باد(۱۳۶۹), باران تلخ(۱۳۷۱), خانه سرودها(۱۳۷۶),زخم های زیتونی(۱۳۷۸), خنده بر خون(زندگی نامه شهدای استان سیستان و بلوچستان),سفر سوختن(زندگی نامه شهدای استان سیستان و بلوچستان),از هیرمند تا اروند(زندگی نامه شهدای استان سیستان و بلوچستان),گزیده ادبیات معاصر(نیستان/۱۳۷۹) و قطعه های برگزیده به فرانسه(۱۹۹۲) نام برد. «وارثان آفتاب» نیز نامی است که باقری برای شهدای دانشجوی سیستان برگزیده و این اثر را با همین عنوان به شرح مختصری از زندگی و شهادت نامه‏های آنان اختصاص داده است.
مجموعه “سفر سوختن” عباس باقری در سال ‪ ۱۳۷۸‬به عنوان بهترین کتاب سال در ایران انتخاب شده بود. این شاعر توانمند در سالهای ‪ ۶۵ ،۶۴‬و ‪ ۶۸‬عنوان “شاعر برتر شعر دفاع مقدس” را نیز در افتخارات خود دارد.همچنین باقری در سال ۸۵ به عنوان برترین شاعر ملی انتخاب و مورد تقدیر قرار گرفت.
«سنگ و سرنا»، «قصه‌های بارانی» و «شب تندرو» از جمله آثاری هستند که اخیرا از ایشان منتشر شده است.

آقای باقری از آشناییتان با شعر برایمان بگویید. چطو.ر شد که وارد دنیای شعر شدید؟
در همان دوران مدرسه با شعر آشنا شدم و احساس نزدیکی و سنخیت با این مقوله ارجمند ادبی می کردم. همکاری با مطبوعات  را هم از سال ۱۳۵۱ آغاز کردم .

طبیعت خشک و بادهای سخت زابل در استحکام اشعار شما چقدر تاثیر داشته؟ خشکی طبیعت سیستان و بلوچستان لطافت را به شعرهای شما چگونه بخشیده است؟
اقلیم این منتطقه که در ساختار فرهنگی این منطقه اثر گذار بوده است شاید اساسی ترین و عمده ترین علتی بوده که من رویکردی آگاهانه به شعر اجتماعی داشته باشم.و در این سالها بیشتر در حوزه شعر اجتماعی قلم زده ام و در حوزه شعر اجتماعی کار کرده ام . و نتیجه آن اشعار بسیاری بوده که در مطبوعات به چاپ رسیده و تصویری از زندگی و فرهنگ و رنج های مردم را به نشان داده است.

گریزی می زنیم به گذشته ها، از دوران کودکی و نوجوانی تان برایمان بگویید و تصویری از آن دوران برایمان ترسیم کنید.
من در اقلیمی زندگی کردم که با موسیقی بادهای توان سوز و تحمل سوز از خواب بیدار می شدیم و به خواب می رفتیم. در دوران نوجوانی و جوانی با نگاه دگرگون طبیعت زندگیمان شکل گرفته است. با خشک سالی ها، با سیلاب ها، با مهاجرت روستائیان. با کوچ گروه هایی که خانه و کاشانه شان را در منتطقه رها کردند تا در مناطقی دیگر زندگی و نان سفره شان را تامین کنند. به همین علت است که جمعیت متنابهی از سیتان و بلوچستان در استان گلستان زندگی می کنند. بخشی دیگر از این مهاجران سیستانی در سرخش سکنی گزیدند. بخشی هم به کشورهای همجوار مثل ترکمنستان مهاجرت کردند. به هر تقدیر من خودم را جدا از این طبیعت ندیدم و علت ماندگاری من و رقم زدن شعر من در این مسیر به خاطر همسویی و هم نوایی با این مردم بوده است که بمانم و نگاه دگرگون این مردم را در شعرم بازتاب دهم.
خاطرم هست در سال ۱۳۴۸ خشکسالی پیش آمد که شاید بخش عمده این مردم سیستان مهاجرت کردند و آن دوران یکی از بدترین دورانی بود که من از نزدیک احساس کردم و دیدم که مردم زندگی و دامشان را با کمترین چیزها عوض می کردند و با چشمی گریان به مناطق دیگر مهاجرت می کردند.اما در همه ی این لحظات سخت آنچه که می توانست مردم شکیبا و صبور سیستان را مقاوم نگه دارد که در همه حال چشمشان را به منطقه سیستان د اشته باشند . و با مشکلات کنار بیایند همان اعتقاداتشان، و باورهایشان به مبانی دینی و اعتقاداتشان به ولایت بوده است.

ولی از میان همین خشکی ها و خشک سالی ها گل های زیبایی روییده و ادیبان بسیاری در این سرزمین ظهور کرده اند .
بله من در یک مجموعه ی ۱۵ جلدی شعر معاصر سیستان را که اخیرا چاپ کرده ام. شاعران بسیار خوبی را مثل آن گل های خود روی صحرایی پیدا کنم و از عطر کلامشان بهره ببرم.
متاسفانه مردم منطقه،  بخصوص برجستگان و نخبگانشان در تند بادهای سلیقه ها و اندیشه های متفاوت و متغیر گم شده اند. مشکل اساسی ما در سیستان فقط اقلیم و مشکلات اقلیمی نیست بلکه یکی از مشکلات مهمی که ما در این جا داریم نگاه چند گانه ای است که به فرهنگ شده است. ما اگر بتوانیم در این شرایط به کمک مردم بیاییم و شرایطی را مهیا کنیم که در کنار عمران منطقه به مقوله فرهنگی هم توجه بشود، مدیران ما نگاه و سبقه فرهنگی داشته باشند. به یقین می توانیم شاهد اثر گذاری بیشتری در منتطقه داشته باشیم و مهاجرت بی رویه مردم را تعدیل ببخشیم .

پس یکی از دلایل مهاجرت ها همین مشکلات فرهنگی و بی توجهی ها به فرهنگ است.
اشکال اساسی ما این است که این نگاه فرهنگی در مدیران ما شکل نگرفته است . این است که نگاه به منطقه ما به جهات مختلف سیاسی شده است و این بخشی از هویت منطقه را مخدوش کرده و به فراموشی سپرده است. ما قبل از آنکه نگاهی سیاسی به منطقه داشته باشیم نگاهمان بایست فرهنگی باشد. بر اساس چاره جویی های فکری و اندیشگی بایست بهانه هایی پیدا کنیم که این مردم نشاط اجتماعی و طذاوتشان را داشته باشند . اگر امروز بسیاری از روشنفکران و  اهل فرهنگمان از منطقه می روند به خاطر ناملایمات اقلیم نیست، بلکه به خاطر نگرانی ها و دغدغه هایی است که به سبب آموزش و فرهنگ بچه هایشان دارند. امروز علاوه بر فرهنگ خود مردم آسیب هایی هم هست که از آن سوی مرزها وارد سیستان شده است و بسیاری تلاش می کنند فرزندانشان را از این آسیب ها مصون بدارند برای همین مهاجرت می کنند. تا از این نوع تهاجم فرهنگی به دور باشند در حالی که مسئولان ما هیچ اقدامی برای مقابله با این تهاجم فرهنگی انجام نمی دهند. به قول رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه(حفظه الله) اگر چه فرهنگ در کل کشور محروم مانده است اما در منطقه ما بسیار مظلوم تر مانده است.

در منطقه سیستان و بلوچستان اختلاف هایی وجود دارد که یکی از عوامل نا امنی ها به شمار می رود. ریشه این نا ملایمات فرهنگی و اختلاف ها را چه میبینید؟
ریشه آن را نا آگاهی مدیران بخصوص مدیران سیاسی استانمان به کار فرهنگی و طیف عزیز فرهنگی استان می دانم. اگر مدیرانمان با لعاب فرهنگ در آمیخته باشند و لایه های نا پیدای جامعه را بتوانند پیدا کنند و از آن دریافت هایی داشته باشند و بر اساس مبانی فرهنگی خصلت های سیاسی شان را شکل بدهند ما این همه مشکل در منطقه نخواهیم داشت. این ها اگر اقوام را بشناسند و قوم بلوچ و قوم سیستانی و اقوام مهاجر به این منطقه را بشناسند حتما تعریف دیگرگونه ای از فرهنگ در ذائقه شان شکل می گیرد و بر اساس آن استان را تعریف می کنند که متاسفانه این نیست و باعث ایجاد مشکلات مختلفی شده است.
برای مقوله خشک سالی شاید دولت میلیاردها تومان در اختیار این منطقه گذاشته است ولی برای کار فرهنگی حاضر نیستند چندان هزینه نمایند. اما برای اهمیت دادن و متجلی کردن نیات و خواسته های مردم و ایجاد نشاط فرهنگی در آن ها و حضورشان در عرصه های اجتماعی حاضر نیستند هزینه ای نمایند. و همین منطقه ما را بسیار آسیب پذیر کرده است که این برخلاف اهداف نظام و انقلاب اسلامی است. در حالی که در این منطقه برای عمران منطقه و حل مشکلات آن بایست حرف اول را فرهنگ بزند. حتی مدیرانی که از خود منطقه انتخاب می شوند دید عمرانی به منطقه دارند و از نگاه فرهنگی در عملکرد آن ها خبری نیست.

شعر در این میان چقدر می تواند تاثیر گذار باشد و چقدر ارتقا فرهنگی مردم منطقه چقدر می تواند موثر باشد و چقدر تاکنون تاثیر داشته است؟
ما فقط می توانید این صداها و این تمناهای مقدس را بازتاب بدهیم. فقط توانسته ایم در شعر خودمان بازتابی از صدهایی داشته باشیم که از حلقوم شهروندان ما در آمده است. ولی باید ببینیم شاهران ما در این منطقه چگونه تعریف شده اند و چه جایگاهی دارند تا بتوانند تاثیر گذار باشند، متاسفانه در این جا شاعران جایگاه ندارند، من متاسفم که این را بگویم که بیشترین استفاده ای که از نخبگان این منتطقه و اهل ادب آن می شود در همین اندازه است که عریضه ای برای فلان مسئول نوشته شود، یا سخنرانی فلان مسئول را تنظیم نمایند، متاسفانه من ندیده ام شاعران و نویسندگان ما جایگاه بهتری داشته باشند. متاسفانه اگر شما در بخش های فرهنگی منطقه مطالعه ای نمایید متوجه می شوید کسانی مسئولیت ها را در بخش فرهنگ در دست گرفته اند که نه در این حوزه فلم زده اند و نه در این حوزه قدم زده اند و نه خویشاوندی با حوزه فرهنگ داشته اند، و امروز آمده اند و بر اساس تعاریف خودشان یک نوع شناخت تازه را به مردم القا نمایند که متاسفانه راه به جایی نخواهد برد مگر اینکه این شناخت ها همسو با خواست و نیات و نیازهای مردم منطقه باشد.

اگر شما شاعری از استان های مرزی مثل سیستان یا کردستان باشید، یا شاعری از پایتخت باشید در نتیجه کار و موفقیت شاعر تاثیر دارد؟
به نظر من هر منطقه واژگان خودش را برای القای مفاهیم در اختیار شاعر و هنرمند و اهل قلمش می گذارد. من نمیتوانم به عنوان شاعری سیستانی نیازهای مردم کرد را آنچنان که شاعر کرد نشین می داند درک کنم. من فقط میتوانم در حوزه و اقلیم خودم تعریف داشته باشم، اما باید این بینش را داشته باشم که انسان را در همه دنیا ببینم. با تعریفی که از انسان داریم و با تعریف قرآنی که از کرامت انسانی داریم. انسان در همه جای دنیا باید بایست کرامت ببیند و دارای فضیلت باشد. اگر جز این باشد انسان بخشی از هویت خودش را همراه خودش نخواهد داشت.
به هر تقدیر باید نگاه و باورداشت شاعران منطقه ای و  بومی را در بازتاب نیازها و خواست ها وخواهش های مردم آن منطقه داشته باشیم. منی که در این منطقه زندگی میکنم همیشه این چنین فکر کرده ام . برای من آن طفل خردسال و پا برهنه سراوانی که در گرمای ۵۱ درجه بلوچستان در سنگلاخ ها مینشیند و پیاز می فروشد، آن چنان برایم عزیز و محترم است که آن بچه ی سیستانی که در روی ترک های خاک مینشید و چشمش به آسمان است. و آن چنان بچه های خراسان برایم اهمیت دارد که بچه سیستانی برایم مهم است. شاید نیازها در جاهای مختلف تفاوت داشته باشد اما انسانیت و کرامت انسانی در همه جا تعریف یکسانی دارد.

ما در گذشته شاعران پارسی گوی بسیاری داشتیم که از بزرگان ادبیات جهان بودند و هنوز هم از بزرگان ادبیات و شعر محسوب می شوند. این دیگر تکرار نشده است و شاعران بزرگ جدیدی ظهور نکرده است، علتش چیست؟
ما در قرن چهارم و پنجم هجری یک رنسانس فکری و اندیشگی در کل کشور بخصوص در سیستان داشتیم، آن زمان افراد و اندیشمندانی چون ابو سلیمان سجزی، ابو سعید سجزی ، رابعه قزاری، و خیلی های دیگر ظهور کردند که شروع یک رنسانس فکری در ایران بود که شروعش هم از سیستان بود و توانست کل جهان را تحت تاثیر قرار دهد و شاعران و دانشمندان بسیاری ظهور کردند. اما بعدها ظلم حاکمان و نداشتن نگاه فرهنگی حاکمان زمانشان باعث شد کم کم بزرگان علم و ادب به انزوا کشیده شدند. من دیگه بعد از آن دوران ندیدم که عصر رنسانس فکری در کشور ما تکرار شود، برای پیدا کردن علت های آن بررسی های بسیاری نیاز است اما نگرش حاکمان فرهنگی به فرهنگ و بزرگان فرهنگ در این موضوع بسیار می تواند موثر باشد.
در زمان گذشته شاعر فقط ادیب مردم نبوده است بلکه حکیم مردم هم بوده، ریاضیدان مردم هم بوده، اسطوره ای تفکر هم برای مردم بوده، نمادی از خصلت های بزرگواره هم بوده، امروزه علم مشتقات بسیاری پیدا کرده و باعث شده است ما نقش شاعران را فقط در حوزه شعر و ادبیات معنا پذیر کنیم. ما الان دیگر افراد ارجمندی چون مولوی نداریم که صاحب همه ی اندیشه های فلسفی و سیاسی و اجتماعی و عرفانی باشد. عارف بزرگواری مثل سنایی نداریم، شخصیت متعالی مثل ناصر خسرو نداریم که به همه علوم زمانشان مسلط بودند. ما میبینیم که در شبه قاره هند شاعر بزرگواری بوده به نام عبدالقادر بیدل دهلوی که آمیزه ای از حکمت و شناخت و شعور اجتماعی است که در همین چند سال اخیر شناخته شده است. و شاید در آینده شاعران دیگری را بشناسیم که تاکنون از وجود آن ها بی اطلاع بوده ایم و به خاطر نوع حاکمیت زمانشان از یادها رفته اند و آثارشان به دست ما نرسیده است.

مجموعه قطعه های از اشعار شما به زبان فرانسه ترجمه و در کشور فرانسه چاپ شده است درسته؟
بله در سال ۱۹۹۱ میلادی

بنده به تیراژ آن ترجمه از آثار شما توجه کردم و دیدم در شمارگان بیست هزار چاپ شده است در حالی که بسیاری از آثاری در کشور ما چاپ می شود تیراژی در حد دو الی سه هزار دارند. علت این تفاوت و نبود استقبال ها از کتاب در جامعه ما کم است؟
احساس می شود که ما مردممان را به مطالعه عادت نداده ایم. امروز از طیف خاصی حمایت می شود و از بسیاری از شاعران و نویسندگان حمایتی نمیشود. امروز در جامعه ما هستند کسانی که آثارشان با آنکه دارای مضامین چندان برجسته ای نیست اما تیراژ آثارشان به پنجاه هزار تا و صد هزار تا می رسد.
شاعران و نویسندگان بخصوص شاعران و نویسندگان استانی و منطقه ای مجال معرفی پیدا کرده اند، مسئولان نسبت به آن ها کم لطف بوده اند. شاید مدیران فرهنگی شایسته و لایقی در استان های محروم نداشته ایم که به سرنوشت قلم و اندیشه و فرهنگ بیندیشند و نخبگان این رشته و گروه را شناسایی کنند و برای کارشان اهمیت قائل شوند و آن ها را معرفی کنند. و از آن جا که این نگاه در مناطق شکل نگرفته این مشکل خودش را در کل کشور نشان می دهد. وقتی در استان خودمان منزوی و محروم هستیم و ندیده انگاشته میشویم چه انتظار است که در کلان کشور شناخته بشویم. گاهی هم در کلان کشور ممکن است متولیان فرهنگ کسی را بشناسند اما در منطقه خودشان مظلوم و ناشناخته باشند. شاید یکی از دلایل این موضوع این باشد که ادم ها در جای خودشان نیستند. مگر چند درصد از اهالی قلم متولی فرهنگ استان هایشان هستند؟
چطور با این وضعیت میتوانیم توقع داشته باشیم که تیراژ کتاب شاعران و نویسندگان ما بالا باشد، نمونه اش خود بنده که سال ها قبل برای چاپ مجموعه های شعر شاعران معاصر سیستان ۱۶ میلیون از خودم هزینه کردم اما اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی حتی یک جلد از آن را خریداری نکرد. اگر من سرمایه ام را در کار دیگری میگذاشتم چند برابرش به من برمیگشت اما نصف آن هم به من برنگشت. این نمونه ای از حمایت متولیان فرهنگی از شاعران و نویسندگان ما است.

بله بنده در خبرگزاری ها موضوع این مجموعه را پیگیری می کردم و تاسف خوردم برای رنج هایی که شاعران و نویسندگان ما میکشند.
بنده شانزده جلد شعر معاصر سیستان را آماده کردم آن هم در منطقه ای که همه میگفتند نخبه پروری در این منطقه عقیم شده است، در حالی که متاسفانه حمایتی از سوی مسئولان فرهنگی منطقه نشد.

جناب آقای باقری از نگاه شما در جامعه ما شعر مذهبی و غیر مذهبی داریم یا شما به این گونه تقسیم بندی ها معتقد نیستید؟
ما شخصیتمان عجین شده است با اعتقاداتمان. من چه دلم بخواهد و چه نخواهد بخشی از شخصیت فکری و اندیشگی ام را اعتقاداتم تشکیل می دهند. این اعتقادات حتی در شعر اجتماعی و سیاسی من هم خودش را نشان می دهد. من وقتی شعر سیاسی یا اجتماعی می نویسم، از تلمیح استفاده میکنم . آیات قرآن و نگاه قرآنی و اقلیم فرهنگ دینی بخشی از شعرم را تعریف می کند و شکل می دهد. بنابراین به نظر من ادبیات دینی و مذهبی در کلان شعرمان جاری و ساری است. من هیچ وقت نتوانسته ام بین این ها تمایزی قائل شوم چرا که در درون خودم و در درون شعر و اندیشه خودم آدمی مذهبی و با باورداشت های دینی هستم.

آنچه شما از شعر به دست آورده اید یا شعر به شما داده است چیست؟
شعر به من یاد داده است که به مردم دروغ نگویم. شعر یادم داده است که مثل گود باستانی که ورزشکار مقید می شود با وضو وارد آن شود. من هم یاد گرفته ام که در حوزه ی شعر با وضو  وارد گود مقدس ادبیات شوم. در واقع اگر بخواهم شعرم اثر گذار باشد باید خودم صالح و درستکار باشم. شعر مرا مقید کرده است که از یک سری اصول تبعیت کنم، اصلا اعتقاد ندارم که شاعر می تواند هر کاری دلش خواست انجام بدهد. به نظرم شاعر باید آنقدر آمیزه ای از طهارت روح و تجلی ایمان در وجودش باشد که بتواند برای دیگران تکلیف تعیین کند مگر نه سخنش اثر گذار نخواهد بود. شاعر باید معتقد به اخلاقیات و ارزش ها باشد.

پس شما شعر را موهبتی الهی می دانید
شعر را نه تنها موهبتی الهی می دانم فکر میکنم که منتی است که خدا بر ما گذاشته است.

آیا این فرصت شاعر بودن یا حداقل شاعرانه نگریستن برای همه هست و این موهبت الهی شامل همه می شود؟
در درون هر کدام از مردم یک شهود شاعرانه ای وجود دارد که این باید به یقین و درک و کشف برسد ، منهی شرایط امروز این اجازه را نمی دهد تا این شهود شاعرانه متجلی بشود. غم نان، گرفتاری ها و اضطراب ها و افسردگی ها، مشکلات و … مردم را منزوی می کند، حتی آن ها را از مطالعه کردن و ورق زدن شخصیت و قد و قامت کرامت انسانی جدا می کند.

شاعران نوجوان و جوان بسیاری در مناطق محرم هستند که برای رشد و بالندگی شعر و شعورشان نیاز به راهنمایی و راه کارهای افرادی چون شما هستند. آن چه را که آن ها باید بدانند و در نظر بگیرند را برایشان بفرمایید.
به خدا قسم، مردم این مناطق آنقدر صبور و بزرگوار و عزیز هستند و جوانانشان آنقدر پاک و مطهر هستند که جز عاطفه از مخاطب خودشان چیزی نمیخواهند، جز تایید و توجه و همراهی با شعرشان چیزی نمیخواهند. و ما آنقدر ظالم و مغرور و متکبریم که جوانانمان را فراموش کردیم در حالی که جوان شاعر چیزی جز توجه به اندیشه و شعر و شعورش چیزی نمیخواهد.
بگذارید بریتان سرگذشت یک دختر سیستانی را بگویم. زمانی دختر نوجوانی از سی و پنج کیلومتری زابل از روستایی با مشکلات بسیار می آمد تا داستان هایش را برای من نشان دهد و آنقدر کارهای این دختر عزیز زیبا و عالی بود که من فکر می کردم که با یک نخبه در داستان نویسی مواجه هستم. انسانی که زیبا فکر می کرد و میتوانست به بهترین شکل وجوه روستا و مردمش را در نوشته اش منعکس کند. من هم که امکاناتی در اختیار نداشتم امکاناتی جز این نداشتم که تعدادی کتاب در اختیارش قرار بدهم و او را تشویق به نوشتن بکنم، و او دلخوش بود به همین نقدهای من و می رفت و یکی دو هفته بعد با داستان های تازه ای می آمد. مدتی از این دختر نوجوان خبر نداشتم و بعد دیدم که آمد و از او درباره غیبت چند ماهه اش پرسیدم که برایم گفت پدر من باغدار بود اما در اثر خشک سالی همه باغ هایمان نابود شد و پدر مجبور بود برای کارگری ساختمان به شهر برود که در اثر حادثه ای پایش آسیب دیده و خانه نشین شد و من پولی برای اینکه بیایم و آثارم را به شما نشان بدهم نداشتم و اکنون که آمدم پدرم با همان پای آسیب دیده اش سر کار می رود و مقداری پول در اختیار من گذاشت تا آثارم را برای شما بیاورم. چند ماه بعد دوباره آمد و گفت که دیگر نمی تواند آثارش را بیاورد و زندگی شان با مشکلات زیادی مواجه شده است و فقر و بیچارگی امانمان را بریده است.
یک سال بعد او را در بازار زابل دیدم که استکان نعلبکی جمع می کرد و می فروخت. دیدم این دختر عزیز این دختر فهمیم دارد دستفروشی می کند. گفتم چکار می کنی؟ گفت این ها را می خرم می برم مشهد می فروشم تا خرجی خانواده ام را دربیاورم.من  از این موارد بسیار دیده ام و تاسف می خورم که استعدادهای سرزمین ما از بین می رود و کسی کاری نمیکند.

بله این رنجی است که استعدادهای سرزمین ما بخصوص در مناطق محروم را رنج می دهد
این از فقر اعتقادی ناشی می شود، ما زمانی که به خون شهدایمان ایمان نداشته باشیم از این نمونه ها بسیار خواهیم دید. همه این مشکلات برمیگردد به این که ما فرهنگ شهادت را از یاد برده ایم. خودمان داریم به خودمان ظلم میکنیم. خودمان هستیم که در باعث میشویم صدای فرهنگ زیبای انقلاب در همه جا طنین انداز شود. ما بخشی از هویت سال پنجاه و هفتمان را فراموش کرده ایم.
اگر اعتلای فرهنگی میخواهیم بایست افراد فرهنگی متولی امور فرهنگی شوند که امیدوارم در منطقه ما این امر به وقوع بپیوندد.

از شما برای فرصتی که به ما دادید ممنونم و امیدواریم روزی بیاید که مشکلات همه فرزندان این سرزمین رفع شود و اقوام مختلف چون برادرانی در کنار هم برای عزت اسلام و ایران تلاش نمایند.

گفتگو از: علی محمدپور

اضافه کردن نظر