تلویزیون منتظر

راستش من همیشه از بیننده‌های پر و پا قرص تلویزیون هستم. به خصوص در ایام تابستان که می‌شود هر روز چند فیلم سینمایی دید. شاید برای همین است که الان این مطلب را می‌نویسم.

تلویزیون خیلی شبیه ما آدم‌هاست. مثل خیلی از آدم‌ها فکر نمی‌کند و مثل خیلی از آدم‌ها توجه ویژه‌ای به چیپس و پفک نشان می‌دهد. شاید باور نکنید تلویزیون هم گاه از بس فیلم‌های تکراری پخش می‌کند، حوصله‌اش سر رفته و از دست مسئولان پخش دل‌گیر و ناراحت و حتی عصبانی می‌شود.

داشتم با خودم فکر می‌کردم اگر تلویزیون یک‌باره زنده شود و مثل بعضی از آدم ها فکر کند و عقل داشته باشد، آن ‌وقت چه اتفاقی خواهد افتاد. آن‌ وقت تلویزیون چه‌کارهایی انجام خواهد داد و به ما چه حرف‌هایی خواهد زد.

جواب خیلی ساده است یا حرف دلش را خواهد زد یا حرف دل ما را. به هر حال فکر می‌کنم تلویزیون آن‌قدر شخصیت پیدا کند که به حرف دل مخاطبانش اهمیت بدهد.

در کتاب استادی خواندم: «آدم‌ها را با هدف‌هایش می‌شود سنجید.» تلویزیون را هم می‌توان با برنامه‌ها و فیلم‌هایش سنجید. اگر می‌بینید شبکه‌های مختلف و برنامه‌های گوناگون داریم، به این خاطر است که مخاطبان مختلف داریم. مثل یک دکتر که بیماران مختلفی دارد یا مثل معلمی که شاگردان جورواجور با فرهنگ‌ها و احساس‌های گوناگون دارد. هدف پزشک، سلامتی جسم آدم‌هاست. هدف معلم هم با انواع درس‌ها و روش‌ها، آگاه کردن دانش‌آموزان است.

حالا فکر می‌کنید هدف تلویزیون چیست؟ با فکر کردن به همین سؤال می‌شود فرق بین شبکه‌های اسلامی و غربی را فهمید. با فکر کردن به هدف‌ها می‌شود فهمید چه برنامه‌‌هایی باید وجود داشته باشد و چه چیزهایی باید به مخاطب گفته و نشان داده شود.

اگر شما این قدرت را ندارید که از مسئولان شبکه‌های مختلف در سراسر جهان، هدف شبکه‌شان را بپرسید، می‌توانید خودتان این موضوع را کشف کنید. با رفتار و کارهای آدم‌ها می‌شود به فکر و هدف آن‌ها پی‌ برد. هدف تلویزیون را هم می‌شود با برنامه‌هایش فهمید. می‌شود فهمید تلویزیون درباره ما چگونه می‌اندیشد و چه هدفی را به خاطر ما دنبال می‌کند.

بچرخ تا بچرخیم

اسمش را گذاشتند سرگرمی، یعنی این‌که دور خودت بچرخ، یعنی این‌که تو یک عالمه کار می‌کنی و خسته می‌شوی و حالا باید یک عالمه دیگر هم در ذهنت بچرخی تا خسته‌تر شوی. روی تابلو می‌نویسند: هدف = سرگرمی.

آیا هدف تلویزیون سرگرم کردن مخاطب است؟ سرگرم کردن من و تو و او؟ تلویزیون یک وسیله است. باید کمک کند صاحبان آن به هدف‌های‌شان برسند، گرچه این وسیله شبیه همان وسیله‌ای است که در غرب وجود دارد، اما چون فکر حاکم بر آن فرق دارد، هدف و نتیجه‌اش هم فرق دارد. نتیجه کار تلویزیون اسلامی با تلویزیون غربی فرق دارد.

غربی‌ها دو گونه تلویزیون و برنامه تلویزیونی دارند. یکی برای کشورهای جهان سوم و اسلامی و در کل هر کسی غیر از خودشان. یکی هم برای خودشان.

برای کشورهای دیگر، کشورهایی مثل ما، وسیله‌ای مثل تفنگ‌ها و بمب‌های مدرن به شمار می‌آید. بمب‌های تبلیغاتی رسانه‌های غربی تلاش می‌کنند چشم و گوش مردم دنیا را کور و کر کند تا آن‌ها را از اندیشیدن و فکر کردن باز بدارد و به استعمار رسانه‌ای بکشاند. فکر می‌کنید چرا؟

منافع دولت‌های غربی در گرو کوری و کری مردم جوامع دیگر است. دولت‌های غربی صدها سال با تهدید و کشتار مردم، کشورهای مختلف را به استثمار کشیدند و حالا به شیوه‌ای جدید و با هزینه‌ای کم‌تر سعی می‌کنند از منابع و بازارهای آن‌ها استفاده کنند.

یک مثال ساده بزنم. در یک حرکت رسانه‌ای، شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ها و اینترنت و روزنامه‌های غربی، به کشورهای همسایه ایران القا می‌کنند که ایران دنبال سلاح‌های اتمی است و شما از حالا باید خودتان را برای مقابله با ایران آماده کنید.

نتیجه: کشورهای اطراف ما، به خصوص کشورهای عربی که از این تبلیغات ترسیده‌اند، همه پول‌های‌شان را برای خرید سلاح از امریکا و اروپا خرج می‌کنند.

نتیجه نهایی: ثروت‌های کشورهای اسلامی در جیب غرب می‌رود و بعد با جنگی که غربی‌ها به وجود آورده‌اند، همه آن بمب‌ها و موشک‌ها را در کشورهای اسلامی منفجر می‌کنند.

رسانه برای مردم خودشان، دو هدف دارد: جهت دهی و سرگرمی. از آن‌جا که مردم غرب انسان هستند و فکر و شعور و وجدان دارند، دولت‌مردان غرب تلاش می‌کنند بیش‌تر مردم در بی‌خبری به سر ببرند و در فرصت‌هایی که برای فکر کردن به دست می‌آورند، سرگرم باشند و فرصتی برای اندیشیدن به دست نیاورند.

انواع سرگرمی‌ها و تبلیغات باعث شده مردم غرب در یک زندان رنگین و زیبا گرفتار شده و مغزهای‌شان فرصت اندیشیدن نداشته باشد. از طرف دیگر اندیشه‌های از قبل آماده و جهت‌دهی شده (بر اساس منافع سردمداران) آن‌قدر تبلیغ و ترویج

می‌شود تا به عنوان تفکر غالب و درست جا بیفتد.

جامعه ما

ما با جوامع دیگر اشتراکات بسیاری داریم، اما آن‌چه باعث شده ما با آن‌ها فرق داشته باشیم، تفاوت‌های ما با آن‌هاست.  تفاوت ما در اهداف‌مان است که باعث می‌شود به ابزارها جور دیگری نگاه کنیم. ابزارها باید وسیله‌ای برای رسیدن ما به اهداف‌مان باشد. پس چون ما هدف‌مان با غربی‌ها فرق دارد، پس تلویزیون و برنامه‌های ما هم باید فرق داشته باشد. تلویزیون و فیلم ما باید به ما کمک کند تا به هدف‌مان برسیم.

هدف ما چیست؟

ما جامعه‌ای اسلامی داریم که آرمان‌هایش دینی است. جامعه هم مثل انسان هدف و راه دارد و باید به مقصدش برسد. تلویزیون به عنوان رسانه، و فیلم به عنوان شیوه خوب آموزش، باید انسان‌ها را برای رساندن جامعه به اهدافش آموزش دهد و آماده کند.

آرمان جامعه ما

همه انسان‌ها و همه جامعه‌ها سعی دارند به آرمان‌های‌شان برسند. در یک جامعه دینی، مثل جامعه ما، آرمان مردم ایجاد شهری به نام شهر انتظار است و به وجود آمدن شهری به نام شهر ظهور است. اگر شهر انتظار به وجود بیاید، آن‌وقت شهر ظهور هم محقق می‌شود. شهر ظهور جایی است که در آن انسان‌ها به سعادت می‌رسند. شهری که استعدادهای فراوان انسان فرصت بروز پیدا می‌کند و تمام شهروندان به بالاترین سطح آگاهی می‌رسند. در شهر ظهور دیگر ظلمی وجود ندارد و عدالت برای همه یکسان است. در شهر ظهور، خبری از بیماری جسمی و روحی و فکری نیست. شهر ظهور، شهر آرمان‌هاست که سرمایه‌داران خودخواه با کمک شیاطین سعی می‌کنند این شهر هرگز به وجود نیاید، چون دیگر آن‌ها نمی‌توانند ظلم کنند و انسان‌های بی‌گناه را استثمار کنند.

در شهر ظهور، دیگر افریقایی‌ها از گرسنگی نخواهند مُرد و امریکایی‌ها از پرخوری نخواهند ترکید. در شهر ظهور، دیگر رسانه‌ها آدم‌ها را سرگرم نخواهند کرد، بلکه آن‌ها را به رشد فکری و عقلی خواهند رساند.

نقطه سر خط

ما با داشتن این آرمان‌ها و داشتن جامعه‌ای دینی و منتظر باید فیلم‌هایی داشته باشیم که معنای واقعی انسان بودن را به ما آموزش بدهد. باید فیلمی داشته باشیم که تصویر درستی از شهر انتظار و شهر ظهور به ما نشان بدهد. باید یک نوجوان با دیدن تلویزیون تبدیل به انسانی آگاه و فعال برای ساختن شهر انتظار شود. باید هر انسانی برای ساخته شدن جامعه آرمانی انسان‌ها تلاش کند.

اگر روزی کسی از خارج وارد کشور ما شد ( به شرط این‌که فارسی را خوب بلد باشد) باید با دیدن یک ماه یا یک سال شبکه های تلویزیونی ما، وقتی به کشورش برمی‌گردد، آدم دیگری شود. باید شناخت کاملی از انسان و هستی و هدف و

آرمان‌های یک انسان واقعی پیدا کند. باید به رشد و کمال رسیده باشد و بکوشد جامعه خودش را اصلاح کند و انسان‌های در خواب را برای ساختن جامعه آرمانی بیدار سازد و آن‌ها را از ظلم‌هایی که به آن‌ها می‌شود، باخبر کند. او بعد از یک سال دیدن تلویزیون و فیلم‌های ما باید تبدیل به یکی از سربازان خدا شود و برای رساندن انسان‌ها به سعادت تلاش کند.

نظر سنجی

فکر می کنید یک خارجی بعد از یک سال دیدن تلویزیون ما به چه نتیجه‌ای می‌رسد و چه آگاهی‌هایی به دست می‌آورد؟ شما می‌توانید در این باره مقاله بنویسید. ما حرف‌های‌مان را نگه می‌داریم تا شما هم حرف‌های‌تان را آماده کنید و به ما بگویید. در شماره بعد، این بحث را ادامه داده و درباره تلویزیون منتظر و فیلم انتظار، بیش‌تر برای‌تان حرف می‌‌زنیم.

اضافه کردن نظر