بالهایم کوتاهتر از رویایم برای پرواز است… زمان مرا چه بیقرار در کام میکشد ، آویزانم از عقربه ها ، ساعت آواز میخواند ، دینگ دانگ دینگ ، فرصتها به پایان میرسند ، ساعت دهانش را برای بلعیدن من باز کرده ، دستهایم عقربه ها را میچسبند ، چقدر التماس برای لحظه ای دیگر بودن؟ ساعت بیرحم … دینگ دانگ دینگ … دیگر هیچ فرصتی برای هیچ پروازی نیست

اضافه کردن نظر