شیعیان پشت کوههای تیان شان

در قزاقستان پشت کوههای تیان شان در ۱۲۰ کیلومتری پایتخت شهر کوچکی به نام مرکه وجود دارد که معروف به “قم قزاقستان” است. شهری که مردم آن شیعه ایرانی هستند و به زبان ترکی آذربایجانی حرف می‌زنند و هنوز چشم امید دارند تا روزی گروهی از ایران بیایند و آن‌ها را به سرزمین مادری شان ببرند…..

در نقشه آسیا اگر به آسیای میانه توجه کنید کشور قزاقستان را میبینید که از نظر وسعت دوبرابر کشور ما اما جمعیت آن نصف جمعیت ایران است. قبل از هر چیز بگویم که نام قزاقستان و قوم قزاق را که ساکنان این کشور هستند با قزاق‌هایی که در کشور ما خیانت‌های مختلفی انجام  دادند رضاخان پهلوی را روی کار آوردند یکی ندانید چرا که قزاق نام واحدی نظامی‌در روسیه تزاری بود که در مناطق مختلف از جمله ایران اخلال گری می‌کرد.
اما چیزی که باعث شده در بخش دنیای شیعه به کشور قزاقستان بپردازیم جمعیتی شیعه در این کشور هستند که ریشه و فرهنگ و نژاد و زبان ایرانی دارند و هنوز هم چشم امید دارند تا روزی هم وطنانشان در ایران آن‌ها را به سرزمین اصلی شان(ایران) برگردانند.
قزاقستان کشوری است که که در زمان روسیه تزاری شبیه تبعیدگاه بود و دولت روسیه تزاری برای خلاص شدن از دست هر گروهی آن‌ها را به این سرزمین تبعید می‌کرد برای همین در این کشور از ملت‌های مختلف می‌توان پیدا کرد و در آن بیش از ۱۰۰ ملیت مختلف زندگی می‌کند.
در قرن هفتم و هشتم میلادی بود که اسلام به قزاقستان رسید و مردم این سرزمین اسلام را پذیرفتند اما آگاهی‌هایشان درباره اسلام کم بود تا اینکه در قرن نوزدهم حرکت بزرگی در بین قزاق‌ها به وجود آمد که آن‌ها را تبدیل به مسلمان‌های معتقدی کرد و با وجود مبارزات روس‌ها برای جلوگیری از مسلمان شدن قزاق‌ها خللی در اعتقادات آن‌ها به وجود نیامد و مردم قزاق مسلمان ماندند. قزاق‌ها سنی مذهب‌اند و پیرو مکتب حنفی هستند و بین آن‌ها صوفی گری رواج زیادی دارد.
اما در قزاقستان اقلیت شیعیانی هم وجود دارند که خیلی‌ها از وجود آن‌ها باخبر نیستند.
در قزاقستان پشت کوههای تیان شان در ۱۲۰ کیلومتری پایتخت شهر کوچکی به نام مرکه وجود دارد که معروف به “قم قزاقستان” است. شهری که مردم آن شیعه ایرانی هستند و به زبان ترکی آذربایجانی حرف می‌زنند و هنوز چشم امید دارند تا روزی گروهی از ایران بیایند و آن‌ها را به سرزمین مادری شان ببرند.
سال‌ها قبل زمانی که  بخش شمالی آذربایجان از کشورمان جدا نشده بود مردم آذربایجان در تمام منطقه پرکنده بودند و خیلی‌ها اقوام و فامیل‌هایی در باکو داشتند و خیلی از عشایر هم گوسفندهایشان را به آن سوی رود ارس می‌بردند. اما بعد از توطئه‌های روس‌ها و جنگ‌هایی که در گرفت بخشی از سرمین ایران جدا شد ولی هنوز هم بسیاری از مردم آذربایجان در دو سوی رود ارس با هم رفت و آمد داشتند تا اینکه در سال ۱۹۱۸ میلادی حکومت شوری مرز ایران را بست و بسیاری از ایرانیان در آن سوی مرز گرفتار شدند و به آن‌ها اجازه داده نشد تا به کشورمان برگردند. زن و مرد و پیر و جوان سال‌ها در پشت مرزهای بسته ماندند تا شاید روزی مرزها باز شود. در سرما و گرما با فقر و بدبختی زندگی کردند تا شاید روزی کسی برای نجاتشان بیاید ولی کسی نیامد. آن‌ها ۲۰ سال پشت مرزها انتظار کشیدند و عاقبت حکومت شوروی که می‌ترسید این عده که هزاران نفر بودند دست به آشوب بزنند در یک شب همه آن‌ها را با دست‌های خالی سوار بر واگن‌های قطار کرد تا به هزاران کیلومتر آن طرفتر تبعید کند.
بعد از روزها قطار از حرکت ایستاد و همه را پیاده کرد. آن‌ها در منتطقه نامعلومی‌پیاده شدند که بعدها معلوم شد قزاقستان است.
اکنون ۷۰ سال از روزی که هزاران نفر از مردم بیگناه کشور ما را به قزاقستان تبعید کردند میگذرد. مردمی‌که جز کشاورزی و دامداری کاری نداشتند و در بازی‌های سیاسی فقط قربانی بودند.
در آن زمان مسلمان بودن و انجام مراسمات مذهبی جرم بود اما این شیعیان با غیرت چند سال بعد در آن منطقه که مرکه نام داشت مسجدی را به صورت مخفیانه ساختند. مسجد را در انتهای کوچه ای باریک در میان چند خانه ساختند تا کسی جز خودشان از وجود آن با خبر نباشد. در همان مسجد بود که نماز می‌خواندند و در ایام محرم برای سیدالشهدا عزاداری می‌کردند.
سال‌ها بعد پیرمردی از شیعیان مرکه به مسافری از ایران گفته بود که آن‌ها از عشایر منطقه مشکین شهر و بیله سوار بوده اند و سالهاست که چشم امید دارند تا عده ای از ایران بیایند و آن‌ها را به کشورشان برگردانند.
اکنون حدود ده هزار شیعه در این منتطقه زندگی می‌کنند و همه آن‌ها مقلد امام خمینی هستند. در مسجد امام علی این شهر تصویر بزرگی از امام خمینی بر دیوار زده اند که اوایل پیروزی انقلاب یکی از اهالی مرکه که برای زیارت امام رضا به مشهد آمده بود آن را تهیه کرده و برای مردم شهرش هدیه برده بود.
آن‌ها سالها بود که امام خمینی(ره) را میشناختند، از زمانی که نامه امام به گوباچف را شنیده بودند. یکی از شیعیان مرکه گفته بود: ما از قدیم‏الایام و به پیروی از گذشتگانمان از آقا سید ابوالحسن اصفهانی تقلید می‏کردیم و به تقلید او باقی بودیم چرا که تنها او را می‏شناختیم و به او عشق می‏ورزیدیم. تا اینکه در یکی از سالهای خفقان، دوستی توضیح ‏المسائل امام خمینی را به این منطقه رساند. ما نشسته و رساله امام را مو به مو با رساله آیة‏الله اصفهانی تطبیق کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این دو از یک سرچشمه سیراب گشته‏اند و علم هر دوی آنها علم آل محمد(ص) است و احساس کردیم که در حال حاضر مرجع تقلید واقعی امام خمینی است و در جمع عمومی اعلام کردیم که ما مقلد آقا گشته‏ایم. اکنون این شهر سه مسجد دارد و اگر مسافری از ایران قدم به این شهر بگذارد فکر خواهد کرد که وارد یکی از شهرهای آذربایجان شده است. این جا ایران کوچکی در دل قزاقستان است اما کوچکترین ارتباطی با ایران ندارد، حتی رادیوها هم در این منطقه نمی‌توانند شبکه‌های ایرانی را بگیرند.
روزهای محرم که می شود شهر سیاهپوش می شود و دسته های عزاداری به راه می افتد. گویا که مرکه اردبیل است و فریاد “یا حسین” در آسمان شهر طنین می اندازد.
در این منطقه هنوز هستند کسانی که شناسنامه‌های ایرانی شان را به سختی نگه داشته اند و نگذاشته اند روس‌ها از آن‌ها بگیرند تا شاید زمانی شناسنامه‌هایشان را به گروه‌های ایرانی نشان بدهند و بگویند که ما ایرانی هستیم.
زمانی که برف، کوه‌های تیان شان را سفید پوش می‌کند و گرمای خورشید بی فروغ می‌شود هنوز قلب شیعیان مرکه به امید برگشتن به ایران می‌تپد.

اضافه کردن نظر