فرصت های از دست رفته در صدا و سیما

tv1تا نیم قرن قبل در جامعه ما تلویزیون نقش چندانی در انتقال مفاهیم نداشت و همچنین از جایگاه ویژه ای در سبد فرهنگی مردم ما برخوردار نبود، اما به مرور با پیشرفت تکنولوژی و ارزان شدن دسترسی به این جعبه جادویی، حالا خانه ای نیست که در آن تلویزیون نباشد.

در حال حاضر امواج تلویزیونی تا دور دست ترین مناطق کشورمان و حتی در دل کوه ها نفوذ کرده و سطح اثرپذیری مردم ما از تلویزیون بسیار افزایش یافته است. به جرات می توان ادعا کرد مهم ترین ابزار اثرگذار در انتقال مفاهیم در جامعه ما و جوامع دیگر تلویزیون است.

با توجه به اهمیت تلویزیون در تاثیرگذاری عمیق و گسترده، ضرورت نقد و بررسی های مختلف این رسانه مطرح می شود و باید به این ضرورت رسید که عملکرد تلویزیون بیش از یک وسیله اطلاع رسانی و نقش آن بسیار گسترده تر از وسیله ای برای سرگرمی است.

در دنیای امروز تلویزیون از چنان توان تاثیرگذار گسترده ای برخوردار است که می شود اذعان کرد مهم ترین عامل شکل گیری و تغییر در رفتار و افکار مردم یک جامعه تلویزیون است.

جری ماندر، جامعه شناس امریکایی با طرح شبیه شدن به تکنولوژی سعی دارد بر این نکته تاکید کند که تلویزیون در شکل گیری شخصیت و فکر ما نقش اساسی دارد.

وی با اشاره به این که ما شکل دهنده تکنولوژی هستیم، بر این نکته تاکید می کند که تکنولوژی هم بر ما تاثیر گذاشته و در شکل پذیری ما نقش ایفا می کند.

ماندر در رابطه با تاثیر متقابل تلویزیون بر ما می گوید: دیدن تلویزیون، به معنای دریافت تصاویری است که برای هدفی ویژه، خلق شده‌اند. با قبول و پذیرش این تصاویر، شما روند شبیه‌ شدن به آن‌ها و تأثیرپذیری از آن‌ها را آغاز کرده‌اید و این نکته‌ای اساسی در امر آموزش است که هرگاه شما محیطی را می‌پذیرید، در همان حال، روند شکل‌پذیری از آن را آغاز کرده‌اید. بنابراین، با تماشای تلویزیون، شما در حال شکل‌پذیری بر اساس تصاویری هستید که به دقت، انتخاب و طراحی شده‌اند و بر این اساس، وارد یک روند و اسلوب بسیار مهاجم و تأثیرگذار شده‌اید. تلویزیون شما را غرق در تصاویر خودش می‌کند و به تجدید سازمان اندیشه و جهان‌بینی شما می‌پردازد.۱

جری ماندر با اشاره به جریان قدرتمند تاثیرگذاری تلویزیون بر ما می گوید: وقتی ما تصاویری را در تلویزیون می‌بینیم، نمی‌دانیم چگونه می‌توان به آن‌ها اعتقاد پیدا نکرد. تلویزیون بسیار قدرت مند و گیراست.

برای درک سطح موفقیت یک وسیله اندازه ای، مقدار تاثیرگذاری آن کافی نیست. مهم ترین روشی که در صدا و سیما برای آگاهی از سطح موفقیت یک برنامه استفاده می شود رجوع به آمار مخاطبان آن برنامه است که بارها شاهد آن بوده ایم که این روش ملاک موفقیت یک برنامه یا خود تلویزیون به شمار رفته است.

اشتباه ما در این شیوه این است که برای توجیه عملکرد خودمان به گستردگی مخاطب وابسته شده و از یاد برده ایم که ملاک موفقیت ما گستردگی مخاطب نیست، بلکه سطح تاثیرگذاری و انتقال مفاهیم با توجه هدف تعریف شده است.

در جامعه امروز، مخاطب، ناگزیر از تماشای تلویزیون است و پر کردن زمان های خالی مخاطب و سرگرم کردن او می تواند علاوه بر جلوگیری از بسیاری آسیب ها، در انتقال بخشی از اطلاعات مورد نظر هم بسیار موثر باشد، و این اولین اشتباه و نمره منفی ما در عملکرد تلویزیون است که اگر خوب دقت کنیم نمی توانیم به راحتی از کنار آن بگذریم.

هدف، ملاک موفقیت
یکی از دلایل شکست ما در رقابت رسانه ای با غرب رقابت کاذبی است که بین ما و آن ها به وجود آمده است. رقابت ما در جذب بیشتر مخاطب، نتیجه تلاش ما برای دور نگه داشتن مخاطبانمان از امواج رسانه ای آن هاست. در حالی که در این تعقیب و گریز، بازنده رقابت فقط ما هستیم که هر بار با کوتاه آمدن از بخشی از خواسته هایمان جا را برای امواج رسانه ای غرب باز می کنیم، مثل گسترش قارچ گونه دیش های ماهواره بر پشت بام ها.

آنچه تفاوت تلویزیون ما با تلویزیون غرب می تواند باشد تفاوت در هدف هاست، نه تفاوت در برنامه ها. برای مثال به نمونه ای از یک مسابقه تلویزیونی در شبکه ای غربی با شبکه داخلی خودمان توجه و سعی کنید تفاوت بین این دو را بیابید.

تنها تفاوت می تواند در نوع اجرا و نوع سوال ها باشد که اگر خوب دقت کنیم متوجه می شویم هر دو شبکه با توجه به فرهنگ و دانسته های مردم جامعه اش برمامه ای را ترتیب داده و نقطه مشترک هر دو برنامه تلاش برای سرگرم کردن مخاطب و بیشتر کردن اطلاعات عمومی اوست.

در این مقایسه متوجه خواهید شد که هدف ما در این نمونه برنامه و بسیاری از برنامه ها با هدف شبکه های غربی یکی است، در حالی که باید هدف ما با آن ها متفاوت باشد، نه شیوه اجرای برنامه و نوع سوال ها و… .

هدف ما و هدف آن ها
هدف های ما بازتابی از نگرش و جهان بینی ماست، جامعه ای که در جهان بینی با جامعه دیگر متفاوت است نمی تواند در عملکرد و نگرش به ابزارها با آن جامعه یکسان عمل کنند.

تلویزیونی که با جهان بینی اسلامی امواجش را منتشر می کند، نمی تواند نتیجه ای چون تلویزیونی که تفکر سکولار بر امواجش حاکم است داشته باشد.

تلویزیونی که جامعه اش در انتظار موعودی است که جهان را، و انسان ها را می خواهد به رشد برساند با تلویزیونی که می خواهد مردم جوامع در تاریکی و خواب باشد تا فرصت اندیشیدن نداشته باشد، فرق می کند.

آنچه انقلاب بزرگ اسلامی ایران را شکل داد، توجه به همین جهان بینی بود که باید این انقلاب در تمام ظواهر زندگی ما از جمله صدا و سیمای ما نمودار شود.

ایجاد فرصت رشد انسان ها هدفی است که تلویزیون ما برای خود دارد، ایجاد روشنگری و فرصت رویش با فراهم نمودن فضای سرگرمی و رخوت فکری تفاوت دارد، چیزی که تفاوت ما با رسانه های غربی است، اما گویا در هجمه گسترده رسانه های غربی این هدف را از یاد برده و در رقابت کاذب آن ها افتاده ایم.

چنانچه بخواهیم با توجه به این هدف، عملکرد صدا و سیما را نقد بزنیم متاسفانه نمره مثبتی به صدا و سیما نمی توانیم بدهیم.

اگر غرب توانسته از ابزاری چون سینما و تلویزیون برای ترویج فرهنگ و باور خود استفاده کند (که در این زمینه هم موفق بوده است) و اگر ما نیز به این نتیجه رسیده ایم که باید از فرصتی که جعبه جادویی در اختیارمان گذاشته است استفاده کنیم، باید به این فهم و درک برسیم که درک ضرورت استفاده از فرصت ایجاد شده توسط تلویزیون برای موفقیت در استفاده از آن کافی نیست.

قبل از فهم ابزار و درک شیوه استفاده از آن باید به درک ضرورت به کار گرفتن آن، و هدف مورد نظری که باید تلویزیون در خدمت آن باشد برسیم.

اگر برنامه ساز و مسئول شبکه ما درک درستی از جامعه مهدوی و حقیقت انتظار نداشته باشد چطور می توانیم از او ساختن برنامه که باعث ایجاد باور انتظار شود را توقع داشته باشیم.

در جامعه مهدوی انسان های رشد یافته هستند که می توانند با عملکرد خود باعث رشد دیگران شوند مگر نه تلویزون به خودی خود اگر صبح تا به شب هم دعای ندبه و فرج بخواند، زره ای در تشکیل جامعه مهدوی موفقیت حاصل نخواهد شد و حتی نتیجه عکس هم خواهیم گرفت.

در جامعه منتظر حتی راننده تاکسی هم با عملکرد خود به ساخته شدن شهر انتظار و تقویت مبانی فکری منتظران می تواند کمک کند، اما در جامعه ای که هنوز انتظار شکل نگرفته یا ضرورت ها ایجاد نشده و مسئولان فرهنگی هنوز جامه ی انتظار را به تن نکرده اند، با داشتن تمام ماهواره های جهان هم نمی شود برنامه ای تولید کرد که رنگ و بوی انتظار بدهد و به رشد مردم جامعه کمک کند.

با این توضیح، فقط به روز کردن ابزارها در صدا و سیما و استفاده از جدیدترین تکنولوژی ها در رسانه ملی نمی تواند ما را به هدفمان نزدیک کند، بلکه ساخته شدن و تربیت و رشد مسئولان فرهنگی و کاردگردان و بازیگر و صدا بردار و… ماست که می تواند به ساخته شدن برنامه ای رشد دهنده بینجامد.

تسلط به ابزار بدون رشد صاحب ابزار گاه می تواند نتیجه عکس داده و باعث تخریب افکار شود. همان طور که مقام معظم رهبری هم در این مورد به مسئولان صدا و سیما بارها هشدار داده اند.

یکی از روش هایی که صدا و سیما درباره نشر معارف مهدویت به کار برده است تلاش برای شبهه زدایی و پاک کردن آلودگی های فکری نسبت به مهدویت در اذهان مردم است، ولی باید توجه داشت که شبهه زدایی درباره مهدویت کافی نیست چرا که هر روز حجم عظیمی از شبهه های جدید توسط رسانه های بیگانه و گاه رسانه خودی منتشر شده و آلودگی های گسترده فکری در جامعه ایجاد می کند.

پرداختن به موضوعات دینی با وجود نبود نیروهای متخصص دینی در صدا و سیما جز ایجاد آسیب های فکری در باورهای دینی مردم جامعه پیامد دیگری ندارد، هم چنان که مقام معظم رهبری با اشاره به همین موضوع در دیدار با رییس و مدیران سازمان صدا و سیما فرمودند:

برنامه دینی باید نسبت به دین شبهه‌زُدا باشد از ذهن شنونده؛ نه شبهه‌زا. من گاهی بعضی از بیانات دینی را از تلویزیون یا از رادیو گوش می‌کنم و می‌بینم شبهه ایجاد می‌کند. یک حدیث سستی، یک حرف نامعقولی، یک مطلبی که حالا در جمع مثلاً بیست نفره یا پنجاه نفره یک عده مؤمن مخلص، زدنش خوب است و ایمان آن ها را زیاد می‌کند، در سطح میلیونی مردم به زبان آوردن، جز این که ایمان یک عده‌ای را سست کند و در ذهنشان تردید ایجاد کند، هیچ فایدة دیگری ندارد. از این چیزها باید پرهیز کرد. بیان دینی و تبیین دینی باید شبهه‌زدا باشد؛ شبهه‌زا نباشد.۲

صحبت از دین با ارتقای معرفت دینی تفاوت دارد. هم چنان که مقام معظم رهبری در سخنرانی خود خطاب به اصحاب رسانه به خصوص صدا و سیما فرمودند:
معرفت دینی باید ارتقا و گسترش پیدا کند، اما یک معرفت روشن‌بینانه و آگاهانه… طبیعتاً از وظایف صدا و سیما ارتقای معرفت دینی و ایمان دینی است؛ هر دو. معرفت و ایمان با هم تفاوت دارند. هم ایمان مردم باید تقویت شود. هم معرفت و شناخت مردم. شناخت دینی مردم باید ارتقا پیدا کند. در زمینه معرفت دینی باید توجه داشت که این ایمانی که مردم پیدا می‌کنند، سست، عوامانه، سطحی و قشری نباشد؛ به شدت از این پرهیز بشود. اکتفا نشود به تغلیظ احساسات مردم و تشریفات افراطی. تأکید بر این چیزها به طور افراطی، هیچ مفید نیست؛ هیچ تبلیغ دین محسوب نمی‌شود.۳

متاسفانه یکی از دلایل اصلی توجه ما به موضوع مهدویت در صدا و سیما حساس شدن به عملکرد رسانه های غربی نسبت به این موضوع است. توجه ویژه رسانه های غربی به کارگرد موعودگرایی در جوامع در چند سال اخیر از دلایل اصلی حساسیت ما به این مقوله است که باعث شده طول نگاه ما در باب مهدویت در حد پاسخ گویی به شبهات ارایه شده و معرفی مهدویت مورد نظر خودمان باشد و هنوز به درک ایجاد جامعه مهدوی نرسیده ایم. برای همین است که ما عوض تلاش برای ایجاد جامعه مهدوی به معرفی مهدویت از رسانه های خود اکتفا کرده ایم.

با بررسی کوتاهی به این نتیجه می رسیم که توجه تلویزیون به مهدویت با انگیزه معرفی مهدویت در قالب های زیر معطوف شده است: پخش سخنرانی های مختلف با موضوع مهدویت، برگزاری مسابقات مختلف باموضوع مهدویت یا استفاده از موضوع مهدویت در میان سوال های مسابقات، برگزاری جشن های تصویری در ایامی چون نیمه شعبان، ساخت چند فیلم غیر قابل مطرح و پخش آن در ایامی چون نیمه شعبان و … .سوالی که در این جا مطرح می شود این است که آیا برای طرح مهدویت همین مقدار برنامه، شعر، نماهنگ، سرود و سخنرانی کافی است؟

شاید با توجه به تعاریف کلاسیک از تلویزیون و عملکرد آن این تصور برای مسئولان صدا و سیما به وجود آمده که صحبت و تکرار موضوعی چون مهدویت در چند قالب تکراری چون سخنرانی و نماهنگ و برنامه های بحث و برسی، می تواند جامعه را به سمت مهدوی شدن پیش ببرد و زیر ساخت های فکری مردم را برای ایفای نقش منتظران شهر انتظار تغییر دهد.

ما با مرور کوتاهی در فرصت های از دست رفته صدا و سیما و درک خسارت های ایجاد شده به خاطر این اهمال، به این ضرورت خواهیم رسید که هر چه زودتر باید کاری کرد و از مرگ ریشه های فکری و سقوط جوانه های انتظار جلوگیری کرد.

جامعه ای که بذر انتظار و مهدویت را در دل خود می کارد، بایست با آبیاری مداوم به رشد و نمو این بذر کمک کند تا شاخه های تناور انتظار در این سرزمین سر به آسمان بکشد.

غفلت مسئولین از توجه به جوانه های انتظار جز سوختن فرصت ها و عقب افتادن وعده الهی نتیجه ای دیگر در بر نخواهد داشت.
پی نوشت ها:
۱٫ چهار دلیل برای حذف تلویزیون، نویسنده جری ماندر.
۲٫ از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با رییس و مدیران سازمان صدا و سیما، ۱۱/۹/۱۳۸۳٫
۳٫ همان.

————–

منبع:

http://www.zerotime.org/vdcfi0dyaw6d1.giw.html

اضافه کردن نظر