بایگانی ‘واگويه ها’ التصنيفات

تریم ، شهر مساجد

هر سال یکی از شهرهای جهان اسلام که در طول تاریخ اسلام نقش و تاثیر فرهنگی داشته به عنوان پایتخت فرهنگی سال جهان اسلام انتخاب می‌شود. در سال ۲۰۰۹ شهر باکو پایتخت جمهوری آذربایجان به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام انتخاب شد که چند شماره قبل در این باره نوشتیم. حالا می‌خواهیم درباره پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال ۲۰۱۰ بنویسیم. برای این سال شهری انتخاب شده است که حتما نه شما و نه بزرگترها اسمش را نشنیده اند. این شهر در کشور یمن قرار دارد. نام این شهر “تریم” است. تابع »

یک سوزن به خودمان یک …

امید تمام جهانیان به آمدن موعودی است که با رهبری خودش فرصت رشد و رستگاری را برای انسان‌ها به ارمغان می‌آورد. قلبی نیست که آرزوی برقراری صلح و عدالت در جهان را نداشته باشد. جهان در مسیری قرار دارد که به بخشی از آن آخرالزمان می‌گویند. دوره ای که در آن انسان‌ها نیاز شدیدی به ظهور منجی بشریت دارند. کسی که خداوند وعده داده است توسط او عدالت الهی در زمین حاکم شود. تابع »

تلویزیون منتظر

راستش من همیشه از بیننده‌های پر و پا قرص تلویزیون هستم. به خصوص در ایام تابستان که می‌شود هر روز چند فیلم سینمایی دید. شاید برای همین است که الان این مطلب را می‌نویسم.

تلویزیون خیلی شبیه ما آدم‌هاست. مثل خیلی از آدم‌ها فکر نمی‌کند و مثل خیلی از آدم‌ها توجه ویژه‌ای به چیپس و پفک نشان می‌دهد. شاید باور نکنید تلویزیون هم گاه از بس فیلم‌های تکراری پخش می‌کند، حوصله‌اش سر رفته و از دست مسئولان پخش دل‌گیر و ناراحت و حتی عصبانی می‌شود. تابع »

نه مسافر

نه صدایی ، نه سکوتی
به کجا میروی ای خسته مسافر؟ کمی آهسته برو …
پشتِ تاریکیهِ فردای تو هم  هست چراغی ، کمی آهسته بیندیش و برو
شبِ فردایی هم هست
لحظه هایی که همه زاییده ی باور توست.
دستهایی که تو را بدرقه راه کنند هنوز از خاک نروییده اند
جاده را منتظر خویش مکن تابع »

شیعیان پشت کوههای تیان شان

در قزاقستان پشت کوههای تیان شان در ۱۲۰ کیلومتری پایتخت شهر کوچکی به نام مرکه وجود دارد که معروف به “قم قزاقستان” است. شهری که مردم آن شیعه ایرانی هستند و به زبان ترکی آذربایجانی حرف می‌زنند و هنوز چشم امید دارند تا روزی گروهی از ایران بیایند و آن‌ها را به سرزمین مادری شان ببرند….. تابع »

گمشده ام در دبیلوها

iran_mapاین روزها همه اش چشم دوخته ام به این دبلیو دبیلوهای جورواجور که هر کدام به نوعی انبان های دروغ و عقده های دنیا طلبی هستند و بعد از اینکه به زور فیلترشکنها چند خط خبر می خوانی و استفراغت می گیرد و هر چه خورده ای از معده و مغز بیرون میریزی و میمانی با قار و غور شکم و سر، تازه راه حق و ناحق را گم میکنی و میمانی در برهوت تردید و خستگی اندیشیدن. تابع »

زنده باد آزادی

دیروز را یادت هست که آزادی را گردن زدند؟ امروز شنیدم که دوباره آزادی سر به شورش گذاشته،اخبار میگفت که عده ای با اسم آزادی فریاد آزادی کشیده اند، اما مردم میگفتند آزادی دوباره زنده شده است. پیرمردی گفت: آزادی را هزاران بار در طول تاریخ کشتند ولی آزادی باز زنده شد، آزادی جاودانه است.
امروز فهمیدم هیچ تاریخی نمیتواند آزادی را در خودش محبوس کند. من به آزادی ایمان دارم او گفته است: در دل هر کدام از شما یک آزادی نهفته است.
من به او ایمان دارم ، من هم آزادی هستم .

دیروز آزادی را گردن زدند

دیروز میخواستند آزادی را گردن بزنند، همه ی مردم در میدان بزرگ شهر جمع شده بودند و نگاه میکردند، آزادی را پای گیوتین بردند و حکم دادگاه را قرائت کردند.در حکم آمده بود آزادی باعث کشته شدن ملیون ها نفر در طول تاریخ شده است، او عامل اغتشاش در طول هزاران سال و مرگ ملیون ها نفر شده بود.
آزادی داد کشیده بود:آنها نخواستند محکوم تاریخِ شما شوند پس مرگ را انتخاب کردند.
هیچ کس به حرفهای آزادی گوش نداده بود. هیچ کس صدای آزادی را در میان هیاهوی بلندگوها نشنیده بود. مردم ناباورانه به تیغه تیز گیوتین نگاه می کردند که گردن آزادی را هدف گرفته بود.مردم باورشان نمی شد آزادی هم بمیرد همه می گفتند : نه او نمی میرد، آزادی جاودانه است.
اما گیوتین پایین آمد و آزادی مُرد.همه دیدند که آزادی مُرد، تیغه گیوتین سرخ شد.

با تمام سرعت حوصله ام سر رفت

نشسته ام و به روند گذشت زمان فکر می کنم، خیلی شبیه سر رفتن حوصله است اما اصلا حوصله ام سر نرفته، برعکس  ذهنم خیلی هم فعال است، کانال های تلویزیون را یکی بعد از دیگری عوض می کنم، روی هیچ کانالی مکث هم نمیکنم ولی از اینکه تلویزیون را خاموش کنم می ترسم، حتما فکر می کنم اگر تلویزیون را خاموش کنم فکرها با شدت بیشتری به ذهنم هجوم خواهند آورد و دیگر سرم طاقت این همه فشار را نخواهد آورد و احتمالا یا سر درد خواهم گرفت و یا … تابع »

شروع تازه، یک درس جدید

وردپرس با همه خوبی هایش به همان اندازه هم پیش بینی ناپذیر است، انواع مشکلات می تواند پیش بیاید که گاه روزها مخ آدم را به کار می گیرد تا حل شود، آخرین مشکل این چند روز کار من با ورد پرس نمایش کامنت ها ها و پیوندها به صورت علامت سوال بود که با کمک یکی از دوستان حل شد و باعث شد این دوست وردپرسی اعتراف کند که چیزهای بسیار زیادی در مسیر حل این مشکل یاد گرفته است . اصلا خوبی چیزهای تازه همین است که مجبور می شوی دانسته هایت را به روز کنی و از پوسته ی تکرار بیرون بیایی و از کشف تازه ات (هر چند کوچک) خوشحال شوی. امیدوارم فرصت شاد شدن با آموخته های تازه نصیب همه بشود مگر نه لایه های ضخیم اندوه همه را خفه خواهد کرد.

بگذارید پرنده ها آزاد باشند

در نمایشگاه تابلویی دیدم که در آن، در قفسی ، پرنده ای را زندانی کرده بودند، به نقاش ستمگر بگویید که من این پرنده را آزاد خواهم کرد، پاکنی برمیدارم و میله های اسارت را میشکنم ، من نمیخواهم هیچ پرنده ای در قفس باشد، تابلو را پاک میکنم تا پرنده های قفسها آزاد شوند…مامورها میاییند و مرا میگیرند و دستهایم را میبندند، نقاش می آید و دستور میدهد: او را در آن قفس خالی نقاشی بیندازید، نقاش پوزخند میزند ولی من راضیم … بگذارید پرنده ها آزاد باشند

وقتی برق حنجره هایمان می رود

یاد روزهایی بخیر که برای نوشتن مشقمان هم مداد کم می آوردیم، حالا کارمان به جایی رسیده که فرصتی برای نوشتن پیدا نمیکنیم. روزگاری دنبال بال پرواز بودیم و بال نداشتیم و حالا با انواع بال ها یا فرصت و یا حوصله پرواز نداریم. این دنیای دیجیتال هم شده نمک روی زخم ما آدم هایی که لذت نوشتن را با مدادهایی که روی پوسته اش عکس بلفی و لی لی بیت چاپ کرده بودند. شده فریادهایی که وسط نعره های مثل خودمان گم می شود.

فکر کنم باید نعره بلندتری بکشیم و گاهی وقت ها برای نفس کشیدن دوشاخه کامپیوترمان را از پریز بیرون آوریم. راستی اگر برق ها برود چطوری میخواهیم فریاد بکشیم. اگر برق ها برود چطوری میخواهیم صدای فریادهای دیگران را بشنویم. حالا میفهمم که گوش های ما هم با برق کار میکند، درست مثل حنجره هایمان.

ترجمه

لطفا تعدادی سایت کتاب کودک به من معرفی کنید، و یا تعدادی کتاب کودک در اختیار من بگذارید